بسکه ماندم درغریبی وطن ازیادم رفت بسکه ماندم درقفس بوی گل ازیادم رفت
بسکه ماندم درغریبی وطن ازیادم رفت بسکه ماندم درقفس بوی گل ازیادم رفت

بسکه ماندم درغریبی وطن ازیادم رفت بسکه ماندم درقفس بوی گل ازیادم رفت

تلنگر می گویند که پسری در خانه ، خیلی شلوغ کاری کرده بود .

تلنگر

می گویند که پسری در خانه ، خیلی شلوغ کاری کرده بود .

او ، همه ی اوضاع را به هم ریخته بود.

وقتی پدر وارد شد، مادر شکایت او را به پدرش کرد.

پدر ، که خستگی و ناراحتی بیرون را هم داشت، شلاق را برداشت.

پسر دید امروز اوضاع خیلی خراب است، و همه ی درها هم بسته است.

وقتی پدر شلاق را بالا برد ؛

پسر دید کجا فرار کند؟

راه فراری ندارد!...

خودش را به سینه ی پدر چسباند.

شلاق هم در دست پدر شل شد و افتاد.

شما هم هر وقت دیدید اوضاع خراب است،

به سوی خدا فرار کنید.

«وَ فِرُّوا إلی الله مِن الله»

هر کجا متوحش شدید راه فرار به سوی خداست.

حاج محمد اسماعیل دولابی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.