X
تبلیغات
رایتل
برگ_سبز - کجا روم که دلم پای بندمهر وطنست سفرکنید رفیقان که من گرفتارم کجا روم که دلم پای بندمهر وطنست سفرکنید رفیقان که من گرفتارم
برگ_سبز

برگ_سبز

بیت المال

یکی از علمای تبریز در عصر زعامت و مرجعیت شیخ محمدحسن نجفی (صاحب جواهر) به نجف آمد.

وقتی چشمش به ایشان افتاد گفت: من از برخوردی که در دوران طلبگی صاحب جواهر با وی داشته‌ام او را می‌شناسم؛ زیرا روزی خواستم مبلغی را بین طلاب تقسیم کنم. وقتی بررسی و حساب کردم دیدم به هر طلبه یک تومان می‌رسد.

شروع کردم به تقسیم تا آن که به آقا محمدحسن رسیدم به او گفتم: این یک تومان سهم شما است بفرمایید.

گفت: نه من نمی‌گیرم.

علت را جویا شدم گفت: من برای امروز بیش از دو ریال احتیاج ندارم و برای روزهای آینده از حقوق شرعی چیزی نمی‌گیرم، از کجا معلوم که من بعداً زنده باشم و بتوانم در قبال مصرف آن خدمت کنم.

بالاخره پیش یکی از کفشدارهای حرم رفتیم یک تومان را خرد کردیم و ایشان تنها دو ریال که هزینه بسیار کم برای یک روزش بود برداشت.

آری، چنین بودند مردان پاک و جواهر نویسان، این است شخصیتی که جواهرش بیش از یک قرن است مورد استفاده همه فقها و محور تعلیم و تعلم همه حوزه‌هاست.

با اقتباس و ویراست از کتاب  سیمای فرزانگان

تاریخ ارسال: جمعه 21 مهر 1396 ساعت 18:17 | نویسنده: هادی لطفی پیربستی | چاپ مطلب
(0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام : *
پست الکترونیک : *
وب سایت :

ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد

  • موضوعات CATEGORIES2

  • برچسبها TAGS

  • آرشیو ماهانه Monthly Archive

  • صفحات اضافی Static Pages